یکی از بازنشستگان آموزش و پرورش می گوید : روزی در کانون بازنشستگی در جمع دوستا صحبت وضع معیشت پیش آمد من هم روی حساب دوستی گفتم این چه شغلی است که قبل و بعد بازنشستگی اش فرقی ندارد و بعد از بازنشستگی نیز همچنان باید دوندگی کرد !

بلافاصله بعد از انجام دادن کارم در کانون به خانه ی مرحوم حاج سید جواد حیدری جهت انجام کاری رفتم ...

پس از چند لحظه در زمانی که کسی متوجه نبود آقا وارد بیرونی شدند و به من گفتند : اگر هم گاهی در معیشت دشواری هایی است درست نیست که انسان برای همه و در هر محفل و مجلسی سفره دلش را باز کند ...

درست مانند این بود که آقا در مجلس قبلی حضور داشتند ...




خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 473 / حکایت 9

مرحوم حاج سید جواد حیدری