یکی از ائمه ی نماز جماعت نقل می کنند : هنگامی که آیت الله صدوقی به شهادت رسیدند من در قم بودم و چون قبلا مدتی سابقه شاگردی ایشان را داشتم خیلی متاثر شدم ...

آن روز برای خرید یک کتاب به محلی در قم که تازه در آنجا نمایشگاه کتاب افتتاح شده بود رفتم ...

از دست بر قضا در آن نمایشگاه کتاب خود را نیافتم اما در آن جا پوستر هایی از آیت الله صدوقی عرضه می شد که یکی از آنها را خریدم و به خانه بردم و در اتاق خود نصب کردم...

آن شب خواب دیدم که در کنار استخری بزرگ با آبی زلال و شفاف ایستاده ام که ناگهان آقا به سرعت در استخر شیرجه می زنند و مانند شناگران ماهر چند پشتک می زنند ...

ایشان بعد از اتمام شنا از استخر در حالی بیرون می آمدند که یک حوله نورانی بر دوش داشتند ...





خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 376 / حکایت 28

سومین شهید محراب آیت الله شهید صدوقی