خاطرات خوبان

مروری بر زندگی مراجع ، علما ، مشاهیر و وعاظ دارالعباده یزد

پس از شهادت

یکی از ائمه ی نماز جماعت نقل می کنند : هنگامی که آیت الله صدوقی به شهادت رسیدند من در قم بودم و چون قبلا مدتی سابقه شاگردی ایشان را داشتم خیلی متاثر شدم ...

آن روز برای خرید یک کتاب به محلی در قم که تازه در آنجا نمایشگاه کتاب افتتاح شده بود رفتم ...

از دست بر قضا در آن نمایشگاه کتاب خود را نیافتم اما در آن جا پوستر هایی از آیت الله صدوقی عرضه می شد که یکی از آنها را خریدم و به خانه بردم و در اتاق خود نصب کردم...

آن شب خواب دیدم که در کنار استخری بزرگ با آبی زلال و شفاف ایستاده ام که ناگهان آقا به سرعت در استخر شیرجه می زنند و مانند شناگران ماهر چند پشتک می زنند ...

ایشان بعد از اتمام شنا از استخر در حالی بیرون می آمدند که یک حوله نورانی بر دوش داشتند ...





خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 376 / حکایت 28

سومین شهید محراب آیت الله شهید صدوقی

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • شنبه ۵ خرداد ۹۷

    توسل برای ترک سیگار

    از شهید آیت الله صدوقی نقل شده است : زمانی که در قم حضور داشتم عادت به کشیدن سیگار داشتم ، به طوری که در شبانه روز به علت میل زیاد به دود شب ها هنگامی که به بستر می رفتم احساس درد سینه می کردم ...

    اتفاقا یک شب در نیمه های شب بیدار شدم و حس کردم سینه ام درد می کند و به سختی نفس می کشم ، پس به یادم آمد فردا روز ولادت حضرت فاطمه الزهرا (س) است و در همان حال و در نهایت سادگی متوسل به آن حضرت شدم و دست به عنایت و مرحمت ایشان زدم و از ایشان خواستم عیدی من را ترک سیگار و اعتیاد به آن قرار دهند ...

    صبح که از خواب برخاستم دیدم میلی به سیگار ندارم و از آن به بعد نیز هرگز رغبتی به دود پیدا نکردم ...





    خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 364 / حکایت 16

    سومین شهید محراب آیت الله صدوقی

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • شنبه ۵ خرداد ۹۷

    دو رکعت نماز در حرم سید الشهدا

    نقل شده است : زمانی مرحوم حاج سید جواد حیدری به عارضه ای کیسه صفرا مبتلا شده بودند و پس از معاینات قرار شد که با دستگاه جدید و تازه نصبی کار درمان را شروع کنند . دکتر اظهار داشت که این عمل نیازی به بیهوشی ندارد اما آقا باید در آرامش مطلق باشند زیرا عمل بسیار دقیق و حساسی است . آقا در سکوت و بدون زدن حرف کار را شروع کردند ...

    دکتر در حین عمل هم از اینکه عمل به خوبی پیش می رود و هم اینکه آقا در آرامشی خاص هستند تعجب کرده بود زیرا بیتابی و بی قراری دیگر مریضان را دیده بود ...

    پس از لحظاتی عمل به خوبی تمام شد ...

    پس از اینکه آقا استراحت کردند بستگان از علت تعجب دکتر برایشان گفتند . ایشان فرمودند :

    در این چند دقیقه سفری به کربلا داشتم و در حرم اباعبدالله حسین دو رکعت نماز خواندم وقتی برگشتم دیدم کارم تمام شده ...





    کتاب خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 494 / حکایت 30

    مرحوم حاج سید جواد حیدری

  • ۲ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • محمد محمدی
    • جمعه ۴ خرداد ۹۷

    چاره سازی در شبی سرد

    یکی از بستگان مرحوم حاج سید جواد حیدری نقل می کند : زمانی من و خانواده ام به همراه مرحوم حیدری و عیالشان که خاله والده ام بودند از مشهد به یزد حرکت کردیم ، برحسب قاعده باید باک خودرو را در طبس پر می کردم زیرا در آن زمان به جز رباط پشت بادام ، جایگاه بنزین نبود ، اما به علت اینکه باید فاصله زیادی را دور می زدم به امید اینکه بنزین خودرو برای فاصله طبس تا رباط پشت بادام کافی است حرکت کردم . اما وقتی به جایگاه رباط پشت بادام  رسیدیم چند ساعتی از نیمه شب گذشته بود و متصدی ، جایگاه را تعطیل کرد و رفته بود . مردمی که آنجا بودند چون آن مرحوم را می شناختند به ایشان گفتند که به علت نفوذ بالایی که دارند کسی را بفرستند تا متصدی جایگاه را بیدار و او را به اینجا بیاورد . اما آقا با نهایت خونسردی پاسخ داند : من برای تجدید وضو می روم متصدی خودش می آید ...

    چندی از رفتن آقا نگذشته بود که متصدی جایگاه آمد و خودرو ها یکی پس از دیگری سوخت گیری کردند و رفتند ... در این اثنا یکی از رانندگان از متصدی جایگاه پرسید : در این نیمه ی شب چه شد که به جایگاه بازگشتی ؟!

    او گفت : من خوابیده بودم که ناگهان متوجه شدم دستی به زیر سرم رفت و مرا بیدار کرد و نشاند و گفت : در این شب سرد مردم معطل تو هستند هرچه زود تر خودت را به محل برسان ... سپس من که دیگر از خود اختیاری نداشتم آمدم اینجا و دیدم شما منتظر من هستید ... 




              

    کتاب خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 471  / حکایت 7

    مرحوم حاج سید جواد حیدری

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • جمعه ۴ خرداد ۹۷