خاطرات خوبان

مروری بر زندگی مراجع ، علما ، مشاهیر و وعاظ دارالعباده یزد

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

استخاره استثنایی

یکی از مساجد با شکوه و معروف استان یزد که هم اکنون محل برگزاری نماز جمعه است قطعا مسجد ملااسماعیل است ...

از حاج سید جواد حیدری نقل شده که :

زمانی که محدوده و زمین مسجد ملااسماعیل مشخص شده بوده آخوند ملااسماعیل در آن به اتفاق مامومین نماز صبح را اقامه می کردند سپس بعد از نماز و تعقیبات آن تا قبل از روشن شدن هوا به اتفاق مردم مصالح مورد نیاز کاگران را به محل کار آنها منتقل می کردند ...

یک روز در همین حین و در حال انجام کار نگین انگشتر آخوند از آن جدا شده و گم می شود مردم پس از مطلع شدن شروع به گشتن می کنند اما چون منطقه ای که آنها در حال کار در آن بودند بسیار وسیع بوده هیچ کس موفق به پیدا کردن نگین نمی شود ...

اما آخوند با اشاره ی دست زمین را به 2 قسمت تقسیم می کند و برای آنها استخاره میگیرد سپس آن زمین را هم با اشاره ی دست به دو قسمت تقسیم می کند و همین طور مدتی ادامه می دهد تا آن منطقه ی وسیع به محدوده ای بسیار کوچک تبدیل می شود سپس به یکی از همراهان می گویند که آن قسمت را بگردد ...

زمان زیادی طول نمی کشد که آن فرد با زیر و رو کردن خاک نگین انگشتر آخوند را پیدا کرده و به او می دهد ...





خاطرات خوبان / جلد 1 / صفحه ی 35 / حکایت 2 

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • محمد محمدی
    • شنبه ۱۹ خرداد ۹۷

    فضیلت سحر ماه مبارک رمضان

    فضیلت سحر ماه مبارک رمضان با کلام پربار و گهر بار حاج سید جواد حیدری




    دانلود از اینستاگرام


    دانلود از صندوق بیان
    حجم: 2.24 مگابایت

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷

    سخنرانی حاج سید جواد حیدری با موضوع آخرت

    دانلود کلیپ سخنرانی حاج سید جواد حیدری با موضوع آخرت




    دانلود فیلم از آپارات

    حجم :31.4 مگابایت



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷

    توصیه های آسید جواد حیدری

    توصیه هایی از حاج سید جواد حیدری :


    دریافت
    عنوان: توصیه های حاج سید جواد حیدری
    حجم: 12 مگابایت

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷

    اذن زیارت

    زمانی که آخوند ملااسماعیل نزد سید بحرالعلوم در نجف مشغول تحصیل بودند روزی جهت زیارت حرم اباعبدالله الحسین عازم کربلا شدند ...

    شیعیان با معرفت قبل از ورود به حرم اذن دخول می طلبند و بعد وارد حرم می شوند ...

    اما آخوند به دیگر طلاب گفت که تا من پاسخ و اذن ورود به حرم را دریافت نکنم وارد حرم نمی شوم ...

    روز نخست از چندین در اذن دخول می طلبد اما پاسخی نمی شنود ...

    روز بعد نیز به همین منوال می گذرد ...

    روز سوم آخوند با دلی شکسته و چشمی اشک بار از آقا اذن دخول می طلبد و ملتمسانه از ایشان می خواهد به او اذن دخول دهند چون همان روز باید پس از چندی تعطیلی درس به نجف بازگردد ...

    پس از چند لحظه ندایی از سمت حرم می شنود که : سلام علیکم اسماعیل ! قد اذنت لک

    ( سلام بر تو اسماعیل ما به تو اذن دادیم)

     

     

     

    خاطرات خوبان / جلد 1 / صفحه 34 / حکایت 1

    آخوند ملااسماعیل عقدایی

  • ۳ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • محمد محمدی
    • دوشنبه ۷ خرداد ۹۷

    با چشمی دیگر

    یکی از بازنشستگان آموزش و پرورش می گوید : روزی در کانون بازنشستگی در جمع دوستا صحبت وضع معیشت پیش آمد من هم روی حساب دوستی گفتم این چه شغلی است که قبل و بعد بازنشستگی اش فرقی ندارد و بعد از بازنشستگی نیز همچنان باید دوندگی کرد !

    بلافاصله بعد از انجام دادن کارم در کانون به خانه ی مرحوم حاج سید جواد حیدری جهت انجام کاری رفتم ...

    پس از چند لحظه در زمانی که کسی متوجه نبود آقا وارد بیرونی شدند و به من گفتند : اگر هم گاهی در معیشت دشواری هایی است درست نیست که انسان برای همه و در هر محفل و مجلسی سفره دلش را باز کند ...

    درست مانند این بود که آقا در مجلس قبلی حضور داشتند ...




    خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 473 / حکایت 9

    مرحوم حاج سید جواد حیدری

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • شنبه ۵ خرداد ۹۷

    پس از شهادت

    یکی از ائمه ی نماز جماعت نقل می کنند : هنگامی که آیت الله صدوقی به شهادت رسیدند من در قم بودم و چون قبلا مدتی سابقه شاگردی ایشان را داشتم خیلی متاثر شدم ...

    آن روز برای خرید یک کتاب به محلی در قم که تازه در آنجا نمایشگاه کتاب افتتاح شده بود رفتم ...

    از دست بر قضا در آن نمایشگاه کتاب خود را نیافتم اما در آن جا پوستر هایی از آیت الله صدوقی عرضه می شد که یکی از آنها را خریدم و به خانه بردم و در اتاق خود نصب کردم...

    آن شب خواب دیدم که در کنار استخری بزرگ با آبی زلال و شفاف ایستاده ام که ناگهان آقا به سرعت در استخر شیرجه می زنند و مانند شناگران ماهر چند پشتک می زنند ...

    ایشان بعد از اتمام شنا از استخر در حالی بیرون می آمدند که یک حوله نورانی بر دوش داشتند ...





    خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 376 / حکایت 28

    سومین شهید محراب آیت الله شهید صدوقی

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • شنبه ۵ خرداد ۹۷

    توسل برای ترک سیگار

    از شهید آیت الله صدوقی نقل شده است : زمانی که در قم حضور داشتم عادت به کشیدن سیگار داشتم ، به طوری که در شبانه روز به علت میل زیاد به دود شب ها هنگامی که به بستر می رفتم احساس درد سینه می کردم ...

    اتفاقا یک شب در نیمه های شب بیدار شدم و حس کردم سینه ام درد می کند و به سختی نفس می کشم ، پس به یادم آمد فردا روز ولادت حضرت فاطمه الزهرا (س) است و در همان حال و در نهایت سادگی متوسل به آن حضرت شدم و دست به عنایت و مرحمت ایشان زدم و از ایشان خواستم عیدی من را ترک سیگار و اعتیاد به آن قرار دهند ...

    صبح که از خواب برخاستم دیدم میلی به سیگار ندارم و از آن به بعد نیز هرگز رغبتی به دود پیدا نکردم ...





    خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 364 / حکایت 16

    سومین شهید محراب آیت الله صدوقی

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • شنبه ۵ خرداد ۹۷

    دو رکعت نماز در حرم سید الشهدا

    نقل شده است : زمانی مرحوم حاج سید جواد حیدری به عارضه ای کیسه صفرا مبتلا شده بودند و پس از معاینات قرار شد که با دستگاه جدید و تازه نصبی کار درمان را شروع کنند . دکتر اظهار داشت که این عمل نیازی به بیهوشی ندارد اما آقا باید در آرامش مطلق باشند زیرا عمل بسیار دقیق و حساسی است . آقا در سکوت و بدون زدن حرف کار را شروع کردند ...

    دکتر در حین عمل هم از اینکه عمل به خوبی پیش می رود و هم اینکه آقا در آرامشی خاص هستند تعجب کرده بود زیرا بیتابی و بی قراری دیگر مریضان را دیده بود ...

    پس از لحظاتی عمل به خوبی تمام شد ...

    پس از اینکه آقا استراحت کردند بستگان از علت تعجب دکتر برایشان گفتند . ایشان فرمودند :

    در این چند دقیقه سفری به کربلا داشتم و در حرم اباعبدالله حسین دو رکعت نماز خواندم وقتی برگشتم دیدم کارم تمام شده ...





    کتاب خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 494 / حکایت 30

    مرحوم حاج سید جواد حیدری

  • ۲ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • محمد محمدی
    • جمعه ۴ خرداد ۹۷

    چاره سازی در شبی سرد

    یکی از بستگان مرحوم حاج سید جواد حیدری نقل می کند : زمانی من و خانواده ام به همراه مرحوم حیدری و عیالشان که خاله والده ام بودند از مشهد به یزد حرکت کردیم ، برحسب قاعده باید باک خودرو را در طبس پر می کردم زیرا در آن زمان به جز رباط پشت بادام ، جایگاه بنزین نبود ، اما به علت اینکه باید فاصله زیادی را دور می زدم به امید اینکه بنزین خودرو برای فاصله طبس تا رباط پشت بادام کافی است حرکت کردم . اما وقتی به جایگاه رباط پشت بادام  رسیدیم چند ساعتی از نیمه شب گذشته بود و متصدی ، جایگاه را تعطیل کرد و رفته بود . مردمی که آنجا بودند چون آن مرحوم را می شناختند به ایشان گفتند که به علت نفوذ بالایی که دارند کسی را بفرستند تا متصدی جایگاه را بیدار و او را به اینجا بیاورد . اما آقا با نهایت خونسردی پاسخ داند : من برای تجدید وضو می روم متصدی خودش می آید ...

    چندی از رفتن آقا نگذشته بود که متصدی جایگاه آمد و خودرو ها یکی پس از دیگری سوخت گیری کردند و رفتند ... در این اثنا یکی از رانندگان از متصدی جایگاه پرسید : در این نیمه ی شب چه شد که به جایگاه بازگشتی ؟!

    او گفت : من خوابیده بودم که ناگهان متوجه شدم دستی به زیر سرم رفت و مرا بیدار کرد و نشاند و گفت : در این شب سرد مردم معطل تو هستند هرچه زود تر خودت را به محل برسان ... سپس من که دیگر از خود اختیاری نداشتم آمدم اینجا و دیدم شما منتظر من هستید ... 




              

    کتاب خاطرات خوبان / جلد 2 / صفحه 471  / حکایت 7

    مرحوم حاج سید جواد حیدری

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • محمد محمدی
    • جمعه ۴ خرداد ۹۷