زمانی که آخوند ملااسماعیل نزد سید بحرالعلوم در نجف مشغول تحصیل بودند روزی جهت زیارت حرم اباعبدالله الحسین عازم کربلا شدند ...

شیعیان با معرفت قبل از ورود به حرم اذن دخول می طلبند و بعد وارد حرم می شوند ...

اما آخوند به دیگر طلاب گفت که تا من پاسخ و اذن ورود به حرم را دریافت نکنم وارد حرم نمی شوم ...

روز نخست از چندین در اذن دخول می طلبد اما پاسخی نمی شنود ...

روز بعد نیز به همین منوال می گذرد ...

روز سوم آخوند با دلی شکسته و چشمی اشک بار از آقا اذن دخول می طلبد و ملتمسانه از ایشان می خواهد به او اذن دخول دهند چون همان روز باید پس از چندی تعطیلی درس به نجف بازگردد ...

پس از چند لحظه ندایی از سمت حرم می شنود که : سلام علیکم اسماعیل ! قد اذنت لک

( سلام بر تو اسماعیل ما به تو اذن دادیم)

 

 

 

خاطرات خوبان / جلد 1 / صفحه 34 / حکایت 1

آخوند ملااسماعیل عقدایی